♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نسیم بهار نارنج های شمال امشب.....غوغایی ست خانه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حقیقت، حنجره ی خونینِ من است؛ که آوازش را، در آینه ی جفا معنی، نمی کنند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در رگِ نهالِ من، خونِ - عشق - جاری ست! - که - نه از ابَر تبر؛ نه زخم کاری، هراسی دارد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب است مادر! - یا - چشم های من، میزبانِ بالا ترین " رنگ " هاست؟...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرِ من، بلند است! کوتاه، می خندم؛ کشیده، به گندِ دنیا می گریَم! تا، گردنم، بشکند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من، به جهانی می اندیشم که در، خویشِتنم؛ در به در است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر درختِ ایستاده ای « سروّ ناز » وَ هر - زوزه ای - " فریاد " نیست.!.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در فراقت هنوز از گودی ی چشم هایم اطلسی می روید! و بر دشتِ منقبضِ دلم نی لبک!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 7 ساعت و 20 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .