♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم می خواهد بنشینم به تماشای خیال و در آیئنه ی بی لک فراسوی زمان محو تصویر پر از حجم صداقت بشوم که به اندازه ی لبخند خدا شیرین است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی خیلی مهربان شود ورق میزند! ولی اکثراوقات آدم را مچاله میکند روزگار !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من این شب زنده داری را دوست دارم...من رقص در باد را با تو دوست دارم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی را برایم تکراری کرده اند فرار از واژه ها غیر ممکن است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چـــایت را بنوش و نگــران فـــــردا نباش.. از گندمــــزار مــن و تــــو.. گاهی می ماند برای بــــادها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاه کن... من که گریه نمی کنم هق هق بی صدایم را میگویی؟ چیزی نیست نگران نباش شاید چیزی در درونم برای همیشه شکسته باشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه کسی سبز بهاران مرا خواست خزان؟خانه اش ویران باد................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از حالم به این مردم دروغای بدی میگمـــــــــــــــــــــ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رسالت من این خواهد بود تا دو استکان چای داغ را از میان دویست جنگ خونین به سلامت بگذرانم تا در شبی بارانی آن ها را با خدای خویش چشم در چشم هم نوش کنیم..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
و اینگونه بود که طوفان سندی آمریکا آغاز شد !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 23 ساعت و 24 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .