♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پاي هياهوي زمان حرف ها را دانه دانه بند تسبيح مي كنم تو شعر مي شوي و فروردين من از مرداد آغاز مي شود !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با دو انگشتم نبض زير گلو و مچ دستم را گرفتم با كمال وقاحت همچنان مي زد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ابرها میگریند اما اشک هاشان هنوز غنچه ها را می خنداند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امپراطور دریایم! از روزی که از دریا به آسمان رفتی هجوم قلّاب ها بود و یادت و ماهی باز تو را صدا می زد... حالا امّا این تک ماهی قرمزت چندیست هوس قلّاب به دلش آمده ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفس گیر است..نبودنت مخاطب بی خبر!...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رسیدن هم افاقه نمی کند وقتی هنوز بلاتکلیف باشی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
_به قول ها تکیه نکنید زیرش می زنند زیر آوار می مانید . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماهی دیر دانست منقار هیچ پلیکانی او را از برکه به مهمانی دریا نخواهد برد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا پرتاب کن به دریای همیشگی مکران تا به تو ثابت کنم این ماهی قرمز در تنگ بلوری شیرترین شیر ماهی دریای شمال است !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 2 ساعت و 34 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .