♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کم کم می پذیرم چوپان رمه ما را را گرگ برده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر دیر آمدی که نامه هایم کبوتر به کبوتر در مسیر آسمان شعر شد شعرهایم کلاغ به کلاغ از توت فرنگی تا پرتقال حرف مردم شد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای کاش می توانستم تمام دریا را در جیبم بگذارم و تا سپیدارهای چشمانت ...سکوت زندگی را سوت بزنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در بركه ي كه آبستن ماه بود معلق بي انتها عريان ... .... عبور كردم چون تندري از شب شايد ابديت ، زيباست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اتاقم پر شده از هواي ترديد در هياهوي زيستن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موج انديشه تو ، دريايي ست اما دل به دريا زدنم آسان نبود بي پرده مي گويم مراببخش ، قصد سفر دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای ساز زن ، غریب کوچه ..من دلتنگ با بغض ابرها و عطر بهارنارنج می گریم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر نشانی ندارم زمان کوچ است...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 1 ساعت و 2 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .