♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قول مي دهم... هيچ نمي گويم... نمي گريم... فقط همين يك بار... فقط همين امشب... بوي باران...بوي تو... و بوي چتري كه هيچوقت باز نشد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا می فهمم وقتی شاعر می گوید : "سردم شده و از درون میسوزم" یعنی چه !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی احساس میكنیم بدبختیها بیشتر از سهممان است و رنجها بیشتر از صبرمان ... وقتی امیدها ته میكشد و انتظارها به سر نمیرسد ... وقتی طاقتمان تمام میشود و تحمل مان هیچ ...تو را صدا می کنم ......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیا و به جادوی یک خود نویس ساده مرا به اعماق واژه های خیس ببر تنها جای باقی مانده برای دوست داشتن همین جاست باور کن بیرون از اینجا هیچ چیز یکرنگ باقی نمانده است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بهتر از آغوش خاک پناهی ندارم . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا ایران است....جوون های خاک توسری.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حیف نیست تو دنیای به این زشتی زیبا باشی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می دانم دیگر بهار است می دانم این را ! اما باور کن هنوز هم سرد است هنوز هم زمستان میهمان دل هاست . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جدای از تمام مسائل دیگه آدم وقتی بزرگ میشه دیگه حتی کسی بهش عیدی نمیده . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ کس عشق را به من یاد نداد...خود آموختم ...همین است که میسوزم.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 9 ساعت و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .