♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کنار بیا می خواهم چیزی به گوشت بگویم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
استکان کوچکی چای سنگین .... زیر سیگاری پر...خودکار بیک... کاغذی پر از گدازه ی شعر...کنار خزر....شرجی ست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تندیسم..... ونوسی تراشیده از سنگ دلت را به من بده....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم مي خواهد از تو بنويسم سيل بيايد طوفان بشود چشمهايم راببندم و از تو شهریورببارد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باد و باران دیگرحرفی بامن نمی زنند وگرنه حتما شعری داشتم که نم نمک درباد بخوانم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادت که می افتم خیالم طوفانی میشود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جهان معبدی ست بزرگ درختان شعمدانی های چوبی این معبد کوهها مجسمه های خاموش تو را می خوانم در این معبد انقدر ارام مبادا قدیسانی که در کنار گوساله هایشان به خواب رفته اند بیدار شوند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا دریاها همیشه پژمرده اند وقتی مسیح می اید اما به صلیب....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه زود این تقاطع همه چیزرا تمام می کند ردپای تورا وشعری که قرار بود سپید باشد.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بهار پیش از زمستان.. به دلتنگی هیچ گلی نرسید. محبوبم... اینجا واقعا زمین است.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 7 ساعت و 34 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .