♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرفی نیست...!!! خودم را یادداشت میکنم تا یادم نرود....!!!خیلی چیزها....همین
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تـــــنهـا ، بــی هـــوایـــی .. آدمــی را خــفـه نــمی کـــنـد .. گــاهـی ، هـــوایـــی شـــدن .. آرام آرام .. بــــدون ِ روسیــاهـــی .. خــامــوشــت مــی کـــــنـد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رود راهی شد به دریا، کوه با اندوه گفت/ میروی اما بدان دریا ز من پایینتر است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در تو کدام رودخانه می گرید..ماهی قرمز تنها ...روزهای پایانی را.....در انتظار رسیدن به دریا......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب خوابیدی ... بعد گوشیت رو برمیداری مینویسی : خوابم نمیبره سرد میشی... بغض میکنی... میبینی هیچکی رو نداری که اینو واسش بفرستی تنهایی سخته... خیلی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر بدانی جایگاهت کجاست ، مرا باور میکنی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش کمی نامردمی آموخته بودم... یا شاید کمی وقاحت... کمی بد نظری... اما حیف... حیف که مرا انسان تربیت کردند و انسانیتم آموختند.... آیا می شود در برابر کفتارها و گرگها ، انسان بود؟ چه چاره جز دریده شدن... چه روح چه قلب....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شکایت می کنم امانه از تو ای همه خوبی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من نگاهم خوب است ...فقط گمان می کنم آسمان دل من ابری است... وکبوتر نگاهم زخمی...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 18 ساعت و 17 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .