♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گنجشک ها هــرگز آسوده از زمیـن دانـه بر نمے چینند ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تـیر مـے کـشد در من ... جـای ِ خـالی ِ حـسـی نـاتـمـام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی که در نـوشـتـه هـایـش مـے مـیـرد (!) احتـیـاجـے بـه جـلـب تــوجه نـدارد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از رویـایـے ... بـه کابـوسے خـزیـدن از دنـیـایے ... بـه نـیستے رهـیدن مرثـیـه هـایـت را , تـمامـ کن زندگی.. زمستــان گذشتـــ ... هنـوز سرما را جستـجو مے کنی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیـچ چیـز تـضمین نـدارد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بـا آن کـس کـه دوسـت مے داریـم ، ازسخـن گفتـن بـازمانـده ایـمـ .... امـا ایـن سکوت نیـست ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مانـدهـ ام چگونـه تـو را فرامـوش کنـم اگر تـو را فـراموش کنمـ بـایـد ... سال هایــے را نـیز که بـا تـو بودهـ ام فـراموش کنـم دریـا را فراموش کنم و خزر و کافـه هاے غـروب را بـاران را ... اسب هـا و جادهـ هـا را بـاید دنـیا را ... زندگے را ... و خودم را نیـز فراموش کنم تـو بـا همه چیز ِ من آمیختـه اے ...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تشنـہ ام ... مثل گلدانی کـه جاے نور و آب , دو تا چشم میخواست کـه نگاهش کند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شایـد برایـت عجیـب است ایـن همه آرامـشم (!) خودمانے بـگویـم بـه آخر که برسے دیـگر فقـطـ نگاهـ میکنے ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تـا چه مـایه انـدوهناک و دشوار مے تـواند بـاشد عالم وقتے تو " هیـچ " بهانه اے بـراے حضـور در آن نداشتـه بـاشے ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کلاغی شده ام که دم صبح قارقار میکند و خواب مردم را به فلانش هم حساب نمیکند !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاخه ای گل به من می دهی و در کنارم می نشینی . چقدر دلم می خواهد بغلت کنم ! حیف که سالهاست مرده ام . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من در گذشته از آسمان به زمین تبعید شده ام . و در آینده ای نزدیک از زمین به زیــــرزمین !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 17 ساعت و 31 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .