♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایـــــــم را مـــــــی بندم بــــــــــــاران ... شنیدنی ستـــــــــــــ ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو.....دستــــم را کــــه می گیــــری من دیــــگر یــــک آدم معمــولی نیستــــم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل جمله ای که جا مانده ، از کلاس ساعت قبل ، روی تخته سیاه همیشه تا تو می رسی ، پاک می شوم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خواهم راحتـــــــــــ بـــــاشم ... بی جسارتـــــــ و بی خجالتــــــــــ ... در جواب چه خبرهـــــــــا؟ چشمانــــــــــم را ببنـــدم و بگــــــویم:نـــــــاخوشــــی ...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كف بينــــی نكن! دستــــی كــــه به سويت دراز شده طالع اش تــــوئــــی ...!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نیـــــــــازی نیست رخ به رخ شویـــم صدایتـــــــــ پیش از این ها مــــــاتم کــــــرده است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ﺗــــــﻮ ﺭﻓـﺘــــــﮯ ... ﺍﻧـﮕــــــﺎﺭ ڪــــــﮧ ﻣـﻦ ﺍﺯ ﺍﻭﻟـﺶ ﻧﺒـﻮﺩﻡ! ﻣـﻦ ﻭﻟـــﮯ ﻣــــــﮯﻣـﺎﻧــــــﻢ ﺍﻧـﮕـﺎﺭ ڪــــــﮧ ﺗــــــﻮ ﺗـﺎ ﺁﺧـﺮﺵ ﻫـﺴـﺘــــــﮯ ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت سرد فاصله ها تنم را میلرزاند ، به یاد روز هایی که بودنت را نفهمیدم . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر نگو به اين دنياي مجازي دل نبند .... من از اين دنيا ، من از تو خاطره دارم ...... خاطره درد كمي نيست.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آهای زمستان حواست باشد ...... که دور تو و تمام شاعرانه هایت خط خواهم کشید..... اگر با آمدنت .... او ........ حتی یک سرفه هم بکند ...........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دراین نزدیکی خدایی دارم که نه منت مهربانی اش راسرم میگذارد..و نه برای با او بودن باید خود را شکست خدایی که میدانم دوستم دارد و میدانم که دوستش دارم.. من دراین نزدیکی خدایی دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من میخندم به یادروز هایی ک میگفتی خنده هایت زیباست..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 18 ساعت و 17 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .