♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش دستان خواهش کفش های برگشتن را جفت نمی کرد، تا آمدی خاطره خوش ات رفت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نقش من مرغ اسیری است در تار و پود قالی کرمان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می نگری بر من از دور دست برای گوارا بودن عطش ام آبی یا سراب؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخرین شعرم را که سرودم در آغوش ات به معراج می اندیشم به تکرار بی پایان ثانیه تا مرز طغیان گریه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در نگاه ات جا می مانم پلک بزنی ققنوس چشم هایت می شوم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کجا جستجو کنم..؟؟؟؟؟ گم گشته ایی که درون من جاریست! ولی قلبش مومیای ست.. با چشمان اوست که می بینم... از دستان اوست که می نوازم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
....شن های ساحل عشق موج های کوبنده ی دریا ردپاهای سست من در انزوای متروک حقیقت گم شدم چه کنم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــردا را در کــــــــــــــــــــــدام" راه " بنویســـــــــــــــــــم تا به تــــــــــــــــــو برســــــــــــــــــــــــــــــ (من ) .....م
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در بن بست........{ شعرهایم بی تو}.... امــــــــــــــــــروز ....... بی شاعری هایم را با گریه .....م ی ن وی س م....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به تو میــــــــــــــــــــرسم ... در بن بست دفتر شعر هایم!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موج ها را بوسیـــــــــــــــــــــده ام! دل به دریا بزن، لعنتی!...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 17 ساعت و 31 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .