♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سایه می شوم بعد از این و چشم بسته عبور می کنم از خیابان هیچ مهم نیست دیگر آب از سرم گذشته.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یخ می زنم آرام آرام تا با تو همدردی کرده باشم اینجا زیر صفر ِبی نهایت است اینجا تو هستی و من و چشمهای آدم هایی که به انجماد ما گرم می شوند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می آیند کابوس ها رأسِ ساعتِ وحشت، آنجا که تنی عریان زمان را چنگ می زند. هر شب...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یعنی الان سرعتت تو حلقم دنبالر.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعرت را در کدام قالب ریخته ای که هر بار تندیسی از عشق می آفرینی؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
.دست هرچه ستاره هست از پشت بسته ای وقتی ازآن بالا به این خوبی چشمک می زنی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش می دانستی چقدر تن کاغذهایم تیر می کشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شرط می بندم آمده بود تا تو را ببرد "سرنوشت" قمار باز قهاری ست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها شاعری پشت صحنه ی زندگی ام ایستاده است و می خواهدهمه ی تراژدی ها را فقط با یک شعر در چشمانت کارگردانی کند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر روز که می گذرد طالع " همایون" و دل "خرم" کمیاب تر می شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ چیز... تقصیر عشق نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پیر شد، دلم میان میکده یخ بسته...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 9 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .