♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شبيه آبند من به خواب مي بينم دنياي كبوترها را بيدار مي شوم صداي بال زدن مي آيد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایی شما چطور ارسال می کنید...عجیبه والا.................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آتشفشانت را به سکوت عادت دادهای
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی اندوهم را به تماشاخانه میبرم تا مردم نگاهی ... شاید..... هیچی ...همین
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به دنیایی تعلق دارم که نمودارش را انسانهای اولیه کشیدهاند سادهتر از آنم که بخواهی با قوانین خودت دوباره رسمم کنی راستی این سیب برای شما.....بانو ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آزارت نمی دهم نه کاغذی هست نه قلمی امشب به خودم بسنده می کنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قندیل بسته ام رازهای تو را.....آب می شوم ذره ذره ذره..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وردی زیر لب برای شاعری تنها
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیشتر از این راه ندارد میخواهم گریه کنم رو در روی بُتی که شاعرم کرده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاهت شبه جمله ایست طولانی که آخر یکی از سه نقطههاش آویزان ماندهام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سنگی برمیدارم پرتاب میکنم روی تنهاییاش ....آینهای میشکند نگاهی هزار تکه...میشود...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 12 ساعت و 28 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .