♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سبک معماری روح من از نگاهت ریشه میگیرد این ترکها را چه استادانه در روحم رها کردی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پاییز را به هیچ میانگارد دستی که دستهای ترا دارد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستهایت چه نسیمی دارد وقتی از پیرهنم میگذرد مثل آن است که در وا شده است نور گرمی به تنم میگذرد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق، عادلانه نیست یک طرف همیشه زخم یک طرف همیشه تیغ.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باز برخاسته از دنده چپ تپش قلب عجیبی دارد سر به دیوار و در و پنجره میکوبد باد، دیوانه توست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی بهجای «دوستت دارم» میپرسد: احوالت چطور است؟ من نیز میگویم: خوبم. خدا را شکر!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میپرسدم: ماهی؟ میگویمش: لبهایت. میپرسمش: دریا؟ میگویدم: شبهایت.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر واژه، یک یا چند معنی دارد، اما روح تمام واژهها در دستهای توست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روبراه نیست .......حال روزگار.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خستگی، گاهی خواب میخواهد کنار تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق، وحشتناک است مثل زیبایی تو و چه تاوان عجیبی دارد آنکه میپندارد که حسابش پاک است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خانههای نیمساز شهر را خسته میکنند عشقهای ناتمام روح را.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 13 ساعت و 28 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .