♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در رگ من، خون سودای تو میچرخد خنـدهام میگیرد اما از طبیـبانی که از نبـض جنـون چیزی نمیدانـند صـندلی روبرویی را کمی سـمت نگاه من بچرخانیـد حال من خوش میشـود حتماً.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش میشد که بگویی:سکوت و ببارد باران...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدا بخیر کند: باغ، تشنه تر شده است خدا نصیب کند: لحظههای بارانی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اول این شعر، دلتنگم، خرابم، خستهام، داغم آخر این شعر... (غیر از نقطه چین حرفی نمیماند).
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی دلم ...بیش از خدا برای خودم میسوزد.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برف پشت برف میآید کوچهها، تشـدید تنهایی است ؛ از نگاهت چای پشت چای میخواهم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نقاش نیستم تا چهره از خیال ِ تو بردارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی دلم هوای شعر می کند گاهی هوای تو! تفاوتی ندارد ! هر دو ختم می شود به دلتنگی تو!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در شب کوچک من افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهره ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را میشنوی؟ من غریبانه به این خوشبختی مینگرم من به نومیدی خود معتادم !!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حسی تازه در من است چیزی شبیه خشکسالی هیچ در ذهنم نمیرویــد حرف های تو در من مثل باران است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزها از پی هم میگذرد و من همچنان میدانم... نیستم آنچه باید باشم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی زندان یخ زده متروکیست که من بی هیچ اراده ای مجبور به تحمل آنم خدایا کمکم کن که اگر تو مرا تکیه گاه نباشی نامردی این نامردمان کمرم را خواهد شکست .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو نیستی و حتی آسمان هم امشب نبودت را فریاد می زند. و چه غمگین می بارد ... همانند چشم های من
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 12 ساعت و 43 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .