♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاشقانه های من بر تنت نشست حالا سفید پوش شده ایی عروس این شهر درست همانند شهری مانده درمیانِ آتشفشان سفید پوش و من مذاب از عشق مدام به دورت میگردم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میخواهم احساسم را با میخ بر پیشانی ام بکوبم تا ماه پیشانی ات من باشم اگر باور نداری دیوانگی ام را در شبانه ای ملول خیره ماه را نظاره کن ببین چگونه سیاه وکبود شده تنش لبانم کار خودشان را کردند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک دو سه . . . تا بی نهایت میشمارم پله هایی را که از تو تا آسمان مرا با خودش میبرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی سرد میشود وقتی نیمه جان بر روی خاطراتت خاموش میشوی و ردی از عبور زمان تمام تنت را له میکند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرفهایم خیس به دنبال تو در خیابانهای خالی از هرکس ملول و شب زده د رچنگال باران...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در من شناورند دردهایی که به هیچ زبان ولهجه ایی یارای گفتنش را ندارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم تو را چگونه بنویسم و با کدام شعر به جنگ ذهن شاعرت بروم توان مقابله ام نیست، می دانم من از پیش بازنده ام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من اینجا به جرم عاشقی بر دار خواهم شد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مهربانی تو سرپناهی است تا پرندگان...پاییز را از زمستان این کوچه بگذراند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم سخت می شکند وتو اسان عذر می خواهی واین عادلانه نیست...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 17 ساعت و 34 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .