♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا... روی نیمکت تنهایی دلم، زیر تنها بید مجنون خیالم ... نفسی تازه کن... اگر آمدی... دمی کنارشان بنشین.. دلی تازه کن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه را تو میبینم مردمانم چشم هایم تو میشوی واین میشود دیوانگی رسمش میشود گریه نامش میشود تنهایی بیا کاری بکن...بانو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مست شد خدا وقتی نقش دو بال کشید.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آذین ببندید همه ی چلچلراغ ها را روشن کنید سعی شود متنها شاعرانه باشند دیوارش کوتاه یا بلند فرقی ندارد فقط چند مرد بمانند تابوتش خالی از آرزوست شانه هاتان تاب بر نمی دارد در سکوت زندگی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو از آن قلمرو ... سرزمین آرزوهای پاک من بر تو نمی توانم پا بگذارم بکارتت را میفهمم وظلم را درسکوت زندگی احساس میکنم اما رمقی برای جنگیدن تا فتح سرزمینی جدید را ندارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
منتظرت بر دیوارها قاب شدم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نوکِ قلم در قلب واژه شکست فواره ایی از معانی بر ذهنم پاشید هنوز یادم هست صدایی مثل خورد شدن یک انسان بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه ساعت هایی که در ناکوکی محض پرسه زدم ودایره در دایره میچرخیدم تا بر تو در تو با تو ساعت صفر عاشقی را مزه کنم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تشنه بی آب شدم......مست بگو ..راست بگو ...هرچی دلت خواست بگو ...خسته وبی تاب شدم ...تا نفسم هست بگو....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 15 ساعت و 26 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .