-- Mehran
میخواهم پر بکشم ، به اوج دریا ، شنا کنم در اعماق آسمان ، و این تضاد خنده ی من است در پس اشک های تلخم. میخواهم بگویم ، از سکوت قلبم در برابر فریاد های تو. از فریاد های زبانم در هیاهوی نا شنوایی هایت. خسته ام ، از سکوت. از کمبود. از ضعف و ترس. از قدرت بد و شجاعت کاذب. میروم تا بخوابم... و تجربه کنم بیداری ابدی را... آری ، میروم تا درس های کودکیم را دوره کنم: " بابا نان داد " کاش باز " همان بابا " اینجا بود تا کمی از روح شکسته ام به او میگفتم... باز باران با ترانه... با زخم هایی ظالمانه... اشک های بی بهانه... چه اراده ای داشت کبری... چه قلب پاکی داشت پتروس. سکوت زندگیم را فقط سه چیز میشکند: چک چک اشک هایم ، فریاد های تو ، پچ پچ مناجات هایم. "حرمت نگه دار دلم! گلم! , كاین اشكها خونبهای عمر رفته من است , میراث ام را , نه به قید قرعه , نه به حكم و عرف , یك جا سند زده ام , همه را , به حرمت چشمانت , به نام تو"
-- Mehran
هنوز زنده ام پس تمام لذات زندگي ام را در كشيدرن سيگاري خلاصه مي كنم اما نمي كشم چون متنفرم از سيگار و سيگاري و از خودم كه سفيدي چشمانم را زينت سياهي شب كردم و ميزبان دفتر خاطرات شدم
-- Mehran
يارو نشسته بوده پشت بنز آخرين سيستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان ميرفته، يهو ميبينه یک موتور گازی ازش جلو زد! خيلی شاكی ميشه، پا رو ميگذاره رو گاز، با سرعت دويست از بغل موتوره رد ميشه. یک مدت واسه خودش خوش و خرم ميره، يهو ميبينه متور گازيه غيييييژ ازش جلو زد! ديگه پاک قاطی می کنه با دويست و چهل تا از موتوره جلو ميزنه. همينجور داشته با آخرين سرعت ميرفته، يهو ميبينه، موتور گازيه مثل تير از بغلش رد شد!! طرف كم مياره، ميزنه كنار به موتوريه هم علامت ميده . خلاصه دوتایی واميستن كنار اتوبان، يارو پياده ميشه، ميره جلو موتوريه، ميگه: آقا ! من مخلصتم، فقط بگو چطور با اين موتور گازی روی ما رو کم کردی؟! موتوريه با رنگ پريده، نفس زنان ميگه : والله ... داداش... خدا پدرت رو بيامرزه وایستادی!...کش شلوارم گیر کرده به آیینه بغلت!
-- Mehran
امروز نه میخوام کسی خطاب بم بزنه نه کامنت میخوام نه پیام خصوصی... خستم. خسته... مرده شور این دنیای مسخره رو ببرن... فقط همین. بدرود