دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

-- Mehran

-- Mehran
مرد - مجرد
امتیاز: 168

دنبال‌شدگان

(17 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(42 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

-- Mehran
-- Mehran

همگی سلااااااااااام, بچه ها من همین الان دایی شدم! پسره، توپول و سالم!!

-- Mehran
-- Mehran

خیلی داغونم... خیلی

-- Mehran
-- Mehran

شب همتون پر از ستاره و رویاهای قشنگ...

-- Mehran
-- Mehran

خیلی حالش خراب بود از زمین و زمان بریده بود رفتم تو زندگیش… خیلی طول نکشید که حالش خوب شد تشکر کرد و رفت…!

-- Mehran
-- Mehran

تو این زمونه وقتی یکی خواست باهاتون دوست باشه نگاه به سنش نکنید ، موهای سفیدش رو بشمارید... خیلی ها سنشون کمه ولی اینقدر کشیدن و بزرگ شدن که وقتی تو چشاشون خیره میشین غرق میشین. حواستون به اینجور آدما باشه ، دلشون رو نشکونید...

-- Mehran
-- Mehran

دستانت را ، در برابرم مشت می کنی . . . میپرسی گل یا پوچ ؟ در دلم می گویم : فقط دستانت . . .

-- Mehran
-- Mehran

دوستای عزیزم اگر دوست داشتین سر بزنید... نظراتتون برام خیلی مهمه [لینک]

-- Mehran
-- Mehran

هیچ کس نفهمید.. شاید شیطان ، عاشق حوا شده بود.. که به آدم سجده نکرد...!!!

-- Mehran
-- Mehran

عشق چیست؟ مادر گفت : عشق یعنی فرزند پدر گفت : عشق یعنی همسر دخترک گفت : عشق یعنی عروسک معلم گفت : عشق یعنی بچه ها خسرو گفت : عشق یعنی شیرین شیرین گفت : عشق یعنی خسرو فرهاد گفت : ....؟ فرهاد هیچ نگفت . فرهاد نگاهش را به اسمان برد .با چشمانی بارانی .میخواست فریاد بزند. اما سکوت کرد .میخواست شکایت کند اما نکرد .نفسش دیگر بالا نمی امد سرش را پایین انداخت و رفت .هر چند که باران نمیگذاشت جلوی پایش را ببیند ولی او نایستاد .سکوت کرد و فقط رفت چون میدانست او نباید بماند چون شیرین دگر خواهان او نبود و عشق معنا شد...!

-- Mehran
-- Mehran

‎"آنان كه عشق را مي فهمند عذاب ميكشند و آنان كه نمي فهمند عذاب ميدهند!"

-- Mehran
-- Mehran

یه آهنگ که خیلی دوسش دارم... [فایل]

-- Mehran
-- Mehran

سلام. صبح همتون بخیر

-- Mehran
-- Mehran

این چه زندگییه؟ نه کامنتی نه لایکی نه خطابی نه کوفتی نه... مسئولین لطفا رسیدگی کنید

-- Mehran
-- Mehran

فقط خواستم بگم, دلم گرفته...

-- Mehran
-- Mehran

دمش گرم … باران را میگویم ؛ به شانه ام زد و گفت : “خسته شدی ؟ امروز تو استراحت کن ، من به جات می بارم”