پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
سیگارش را روشن کرد .. زندگیش خاموش شد
پسرک
حیف ِ تمام نوشته هایم که همه شان را گردن زدی ...
پسرک
شب ها آرام پرده ها را کنار میزد ! فکرهای احمقانه به سرش میزد ..
پسرک
نشانی ام را گم کرده ام .. !
پسرک
"این دیگه واسه ما دل نمیشه ".. ببخش
پسرک
چشم هایش اینجا نبود .. همیشه در آن دور دست ها سیر میکردند .. بیشتر مات ! شبیه علامت سوال .. علامت تعجب .. گاهی نگران و بیشتر مغموم .. انگار میدانست که نه ! نمی شود ! نمی آید !
لایک

13 سال و 9 ماه و 28 روز و 1 ساعت و 58 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 25 روز و 21 ساعت قبل