پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
یک نفر میان این ظلمت؛ کنار خرابه ها منتظرم "ایستاده" ..
پسرک
همه ی دردها تو را استوار تر می کنند ...
پسرک
ستاره دارت کرده ام میان آسمان قلبم .. تو میمانی و بس ..
پسرک
من نیستم .. تو هستی ، خدا هم هست .. اما هوائی نیست ..
پسرک
دستهایش قد علم کرده بودند زیر چترش .. نگاهش مضطرب .. چترش را پرت کرد آن طرف .. خودش را آزاد کرد زیر سیل باران ..
پسرک
آفتاب کم می آوُرد جلوی دستانش ..
پسرک
و این زمزمه های ماندنی ! از آن توست !
پسرک
تختی که بری روش و نتونی صداشو در بیاری؛ اصن تخت نیست !
پسرک
باز امشب میخوابم / فردا صبح بیدار میشم / می نشینم همینجا .. زندگی تکراری
پسرک
رفیق هذیون نگو ! تو عاشق شده ایی! آره ! حتماً
لایک

13 سال و 9 ماه و 28 روز و 2 ساعت و 8 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 25 روز و 21 ساعت و 10 دقيقه قبل