پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
نوازش دستای تو .. عادت .. ترکم نمیشه ..
پسرک
زلزله ی 8 ریشتری میان سلسله جبال آتشفشانیِ ِ جانم درگرفته .. سونامی از جنوب داخلی چشمانم در راه است ..
پسرک
اسیر گل های اطلسی نباش ! زمستون داره میاد !
پسرک
خودم را زود گم می کنم .. توی لحظه ها .. توی دستها .. ! اشتباه می کنم .. اشتباه ..
پسرک
نمی دونم چرا عصبانی میشم صدام خفه میشه !
پسرک
چراغارو خاموش کن .. من شکسته ام ... نمی تونم دروغ بگم ..
پسرک
از بس سوالش را تکرار کرد ! تردید خودش را از پنجره پرت کرد داخل اتاق ..
پسرک
با تمام ذوق زدگی اش ؛خوابش می آمد ! دنبال رویا میگشت ..
پسرک
شاید توبه کرده باشم .. عذابم نده
پسرک
گاهی دلم می خواهد توی جمله بندی ات مرا حذف به قرینه کنی در فاصله ی کانونی که بین چشم هایمان ایجاد میشود .. آینه ها ؛ آینه ها را یادم رفت؛ ضرب در 2 کن به علاوه ی خیال خوش طعمت .. کا[!]ت
پسرک
حرف های دلت را برای خودم کپی/پیست می کنم ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 28 روز و 9 ساعت و 23 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 26 روز و 4 ساعت و 25 دقيقه قبل