پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
دست روی دست .. دست توی دست ... تفاوتشان زمین تا آسمان است !
پسرک
چشمانت را بغل می کنم .. / وقت نفس کشیدن
پسرک
ستون فقرات عقلم سوی تو کج شده اند ..
پسرک
شبیه چرخ بال شده ام ... می دانم آخرش سقوط می کنم ...
پسرک
پیچ و تاب می خورد، لطیف میشود، سنگ میشود اوج میگیرد، میشکند .. این دل بلا دارد ..
پسرک
توی خانه که نشسته ام دل می خواهد همیشه همینجا باشم ! بیرون که میروم همیشه دوس دارم بیرون باشم ..مسافرت که می روم دلم می خواهد همیشه مسافرت باشم ! بازی که می کنم دلم می خواد همیشه بازی کینم .. کار که می کنم دلم می خواهد همیشه کار کنم ! دلم که می خواهد نمی دانم چه کار کنم ...
پسرک
چای از صبح مانده می خورم ..
پسرک
غافل مرا از فکر فردا کردی ..
پسرک
خاک بر سر من که ناشیانه آمده بودم دزدی چشم هایت.. تو که هیچوقت پنجره ات را نمی بستی ..
پسرک
گدای کویت را نمی توانی بِرَهانی ؛ می توانی؟ چشم هایم را ببین .. چه غمگینانه و ناچارانه سکوتشان را قورت می دهند ..
پسرک
چشم هایت میان سینه ام ریشه دوانیده اند ..
پسرک
از صبح دارم به طبس فک می کنم ... شنهای روان .. تپه های شنی ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 28 روز و 7 ساعت و 48 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 26 روز و 2 ساعت و 50 دقيقه قبل