پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
گاهی گوسفند درکش بالاتره .. سرش به کار خودشه داره علفشو می خوره ...
پسرک
صدایت که در می آید همه هرچه زود تر و سریعتر می خواهند خفه ات کنند؛ نمیشه ما هم دلمان به همین خوش شده که گاهی چرت و پرت بگوئیم ؛ یه مشت اراجیف پشت هم قطار کنیم و سرمان را بالا بگیریم ..
پسرک
حیف خاک که بر سر ما کنند .. یادمان رفته که بودیم ...
پسرک
صدایم بوی مرگ گرفته .. شب ها کنار پنجره با عزرائیل نسکافه می خوریم تا خوابمان نبرد .. این هم از شانس خوب ماست ...
پسرک
سرم که درد میگیرد.. مُسَکِنم چشمانم توست ..
پسرک
من مانده ام و خاطراتی با جاسیگاری ام ... هرچه دلش را سوزاندنم دم نزد ..
پسرک
فدایت شوم .. نامه ایی هم ندادی ...
پسرک
سکوت که می کنم .. صدای گریه هایت را می شنوم ...
پسرک
فاصله ی این نگاه تا نگاه بعدیت و مرور کن! .. چرا اینقد عوض میشی؟! چرا اینقد آشفته میشی؟! چرا اینقد زود دور می زنی؟! آخه چته تو ؟!
پسرک
سرتو بگیر بالا .. مث مرد .. گفتم مث مرد ..
پسرک
تا چشماشو میبنده و وا می کنه .. تو هفتاد سال غرق گناه میشی ...
پسرک
بد کردیم بهت توجه کردیم ... خاک برسر ! تو چرا اینجوری می کنی؟! نمی دونم ... یه لحظه وایسا ! حالا دور بزن ... دارم دور می زنم
پسرک
بشر .. چقد زود خودتو میبازی ... خوب بهت عنایت کردیما .. خاک بر سرم ..
پسرک
نمیشه .. فقط چشماتو ببندیو رد شی ... نمیشه ...
پسرک
پرنده با پر بسته ... تکلیفمان چیست؟!
لایک

13 سال و 9 ماه و 27 روز و 10 ساعت و 59 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 25 روز و 6 ساعت و 1 دقيقه قبل