پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
بخشش .. این بالاترین لذت .. و اما متضادش حسرت ..
پسرک
این همه راه اومدم .. این همه جون به لب شدم .. نمی دونی چی گذشت .. اما دَم نمی زنم ..
پسرک
چه آرام؛ در خود شکستم ، چه دل تنگ؛ تنها نشستم .. نشسته ام بی هوای تو من .. با تو آرامم پس از این؛ به خدا ..
پسرک
چقد خوبه وقتی تلفنت زنگ می خوره و عزیزی بهت احتیاج داره ...
پسرک
پاشو .. الان وقته آخ و ناله نیست .. پاشو ..
پسرک
این روزا قدم های بی تو بودنمو میشمارم ..
پسرک
یکم خسته ام میرم استراحت کنم ...
پسرک
بعد از دو روز بیهوشی وو تمام استرسی که به جونمو زندگیم بود .. زنگ زد ؛ با تمام هول و ولا جواب دادم صدای ناله ی ضعیفی اومد گفت:" ..الو .." جوابشو دادم ..گفت :"دیدی این بار توو اومدی و منو برگردوندی به این زندگی" .. فقط بهش گفتم"" زندگیه منی .. "
پسرک
از این ترسیدم که بگه زورت کمه .. از دوستم کمک گرفتم ..
پسرک
بش گفتم بزن کتار .. تا وایسادیم من زدم زیر خنده گفتم" الان یکی میاد میگه آقا آزادی از کدوم ور باس بریم؟" .. حرفم تموم نشده بود که یه ماشین کنارمون وایساد شیشه رو داد پائین .. من بازم خندیدم ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 47 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 25 روز و 2 ساعت و 49 دقيقه قبل