پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
کلاغ ها قد بلند کرده بودند بالای جنازه مترسک .، نوک میزدند بر مغز پوشالیش ، مترسک همچنان لبخند بر لب ..
پسرک
و این نیز بگذرد ... هی روزگار ..
پسرک
خیلی وقت است که رویایت را جعل کرده ام
پسرک
به هر قیمتی شده خودم را بعلاوه ی تو می کنم
پسرک
زخم زبون .. شبیه به پتک های فولادی
پسرک
من از همان نگاه اول ، فاتحه همه چیز را خواندم
پسرک
کاش تمام کوچه ها ختم به خیر شوند ...
پسرک
مگر می شود نفس کشید ... سیگار پشت سیگار ... زندگی بی سوژه
پسرک
نبود / نابود / عدم میشود، نفس هایم بی حظورت
پسرک
من نچشیده خمار دستانت شده ام وای به حال آن موقع که ...
لایک

13 سال و 9 ماه و 26 روز و 20 ساعت و 26 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 24 روز و 15 ساعت و 28 دقيقه قبل