پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
صدای آرشه ی کهنه می دهند لب هایت ! قسم نخور
پسرک
کلمات آخر ترانه را با گریه فریاد که میزنی سینه ات میسوزد یک چیزی قورتت میدهد ، مجبوری لبخند بزنی .. مجبوری
پسرک
خورشیدکم ! عصر یخبندان بی داد می کند ! بد موقع طلوع کرده ایی ..
پسرک
قطب های ناهمنام این آهن ریا بی احساسند
پسرک
گاهی باس بندشو شل کنی و با همون حال، بدو بیراه بپاشی به دیوارا !
پسرک
احساس می کنم می فهمم اما احساس می کنم که این فقط یک احساسه !
پسرک
امان از خطی خطی هایی با شکل چشم چشم دو ابرو .. تکرار میشوم توی این شب ها .. اما آرام دست میکشم از خیالت که خوابت پریشان نشود ..
پسرک
یادم رفته بود که سیگاری نیستم ..
پسرک
از این با برنامه گی های روز و شب بدم می آید ! دلم نیمه وقت می خواهد
پسرک
اینجا تناقض بیداد می کنه اه اه اه (این پست شاید پاک بشه)
پسرک
اینجا گاهی آفتابی میشود اما باز تیغ می کشد
پسرک
کوچه هارا گم کرده بود ، سر از کجاها که در نیاورد
پسرک
قاصدکی خیلی وقت پیش بود که "خبرم را آورد" ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 26 روز و 22 ساعت و 40 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 24 روز و 17 ساعت و 42 دقيقه قبل