پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
توی دالان که پا میگذاری یا همان اولش سرت میخورد به طاق یا آب را همینطوری ول کرده اند زیر پایت
پسرک
توهم های متفکرانه شاید هم کودکانه
پسرک
برهنگی شهر رویاهای غارت شده
پسرک
فریادهای جا مانده از چندسال پیش ..
پسرک
دلم تنگ شده برای بی کسی ها برای خفگی مضمن حتی
پسرک
شبیه به قبض روح ! یا یک لیوان قهوه اسپرسو
پسرک
شبیه متفکرها شده ام .. من فکر می کنند عملش خودش می آید !
پسرک
خوابت خیر باشد همه یا ساکت بودند یا ساکت شدند ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 36 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 25 روز و 14 ساعت و 38 دقيقه قبل