پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
خسته کنار پنجره در هوس خوابم برد ! رویا بی داد می کند
پسرک
راه به بیراهه ندارند این دست ها ! صدایشان که می کنی آماده به خدمت ! سزاوار ، برایت دست تکان می دهند و سایه ایی که می درخشد و نقطه سر خط ..
پسرک
"باس بری سراغ جوون ترا اونا بهتر می دونن ! از ما که دیگه گذشته ! " دستاش ثابت رو مبل خوابیده بودن ، پاهاشو چسبونده بود به هم، کف جوارابای پارشو قایم می کرد ! توو این سن و سال .. بگذریم ، کلی با خودش حرف آورده بود ای کاش جوراباش پاره نبود ..
پسرک
این سوره را از بَر کردم ، پلک بزن
پسرک
فرار نمی کنم از این بی حوصلگی مدفنم شده
پسرک
خط خطی های مغموم ! خواب ماندم
پسرک
آینه هم بی تابی می کند ، امان از من
پسرک
فانوس با گیسو های موج دار ، حُقه جدیدت
پسرک
آخر نامه را خواند، ایستاد، کلاهش را با احترام ورداشت
پسرک
در قست توضیحات اضافه میتونی منو پیدا کنی
پسرک
من فقط زیر باران دعا خواندم
پسرک
میروم بخوابم ، شاید فردا بشود ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 28 روز و 15 ساعت و 18 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 26 روز و 10 ساعت و 20 دقيقه قبل