پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
مست، شاید شوریده، گاهی رام و سر به زیر ! ناچار ! نفس می کشم
پسرک
وردی که روی لب هایت ریخته بودی تا سحر کارم را ساخت .. حرام کرد بر من خواب و خیالم را برای یک عمر ..
پسرک
خودم را درگیر آئینه ها میکنم ، هدیه می کنند سروایی هایم را
پسرک
با موج ها میروم تا ساحل سکوت .. تب دار و خیس
پسرک
طعنه میزند پریشانی گیسو هایت به رقص موج های دریای شمال ..
پسرک
سکوت که میکنی مبتلای ِ لب هایت می شوند گام هایم
پسرک
به خاطر منم شده طاقت بیار مترسک
پسرک
چه بی منطق از دروازه ها گذشتم ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 27 روز و 3 ساعت و 29 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 24 روز و 22 ساعت و 31 دقيقه قبل