پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
افتاده توو دهنم :"دلهره های دل صاف و ساده .."
پسرک
چه بهشت هایی که زیر هجوم تیغ ِ فکر جهنم شده اند یکی یکی ..
پسرک
ثانیه ها در هجوم ِ هم، پایان وقت های اضافه را فریاد میکشند و من وقت کُشی می کنم
پسرک
سرد و سرکش .. تیغ و نرمش .. چشم و دوزخ ..
پسرک
هوس بادبادک بازی می زند به سرت ، تویِ کوچه که راه میروی ..
پسرک
درگیر نفسهای به جا مونده توی ِ خاموشی
پسرک
شبیه قافیه های شعرهای نگفته ...
پسرک
به خاکستر چشم دوخته بود با همان تبر دسته طلائی !
پسرک
سیاسی نیستم .. اما حزب باد را خوب میشناسم
پسرک
شب عملیات راه فرار را بر ما بسته بودند ، دشمن؛ خودی بود ، تله های افنجاری اش کولاک می کرد فقط کافی بود مژه بزند ..
پسرک
آشفته بازاریست . همه فکر می کنند عاشق شده اند
پسرک
جوجه کلاغ ها هم دنبال مترسک بودند ، چه برسد به آن پیر غلامانشان
لایک

13 سال و 9 ماه و 27 روز و 2 ساعت و 39 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 24 روز و 21 ساعت و 41 دقيقه قبل