پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
تختی که بری روش و نتونی صداشو در بیاری؛ اصن تخت نیست !
پسرک
به بهار فکر نکرده بودم .. / توی این خزان جا مانده ام
پسرک
تو محبوبیتت ثابت شده است ! رنگ پرچم چشمانم را ببین !
پسرک
فایلهای استارت آپ قلبم مفقود شده اند ..
پسرک
وقتی دلش هوائی میشد .. دستهایش را ول می کرد توی خیال .. آرام قدم میزد کنار تنهائی ...
پسرک
نوازش دستای تو .. عادت .. ترکم نمیشه ..
پسرک
زلزله ی 8 ریشتری میان سلسله جبال آتشفشانیِ ِ جانم درگرفته .. سونامی از جنوب داخلی چشمانم در راه است ..
پسرک
خودم را زود گم می کنم .. توی لحظه ها .. توی دستها .. ! اشتباه می کنم .. اشتباه ..
پسرک
نمی دونم چرا عصبانی میشم صدام خفه میشه !
لایک

13 سال و 9 ماه و 27 روز و 3 ساعت و 13 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 24 روز و 22 ساعت و 15 دقيقه قبل