پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
ستون فقرات عقلم سوی تو کج شده اند ..
پسرک
شبیه چرخ بال شده ام ... می دانم آخرش سقوط می کنم ...
پسرک
پیچ و تاب می خورد، لطیف میشود، سنگ میشود اوج میگیرد، میشکند .. این دل بلا دارد ..
پسرک
چای از صبح مانده می خورم ..
پسرک
خاک بر سر من که ناشیانه آمده بودم دزدی چشم هایت.. تو که هیچوقت پنجره ات را نمی بستی ..
پسرک
چشم هایت میان سینه ام ریشه دوانیده اند ..
پسرک
از صبح دارم به طبس فک می کنم ... شنهای روان .. تپه های شنی ..
پسرک
از شدت تلفظ کلماتت خوشم میاد .. مثل .. روزم سیه .. شبم سیه .. تو کردی
پسرک
نفس نفس هایم مال دویدن توی کوچه ی ما قبل توست .. می خواستم زودتر برسم ..
پسرک
من قاعده را نمی دانم .. نامردم اگر دنیایم را نفروشم به دست هایت ..
پسرک
چند روزی دیر ؛ دلش حرف چشمانش را فهمید ..
پسرک
دل پیچه گرفت از بس توی خودش لول خورد .. صدایش در نمی آمد ..
پسرک
این اواخر درد تسکینش می داد !
پسرک
می خندم ! می بافم ! دوباره می خندم ! تکلیفم معلوم نیست ! دوباره می بافم ...
لایک

13 سال و 9 ماه و 27 روز و 4 ساعت و 38 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 24 روز و 23 ساعت و 40 دقيقه قبل