پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
چراغارو خاموش کن .. من شکسته ام ... نمی تونم دروغ بگم ..
پسرک
از بس سوالش را تکرار کرد ! تردید خودش را از پنجره پرت کرد داخل اتاق ..
پسرک
با تمام ذوق زدگی اش ؛خوابش می آمد ! دنبال رویا میگشت ..
پسرک
شاید توبه کرده باشم .. عذابم نده
پسرک
گاهی دلم می خواهد توی جمله بندی ات مرا حذف به قرینه کنی در فاصله ی کانونی که بین چشم هایمان ایجاد میشود .. آینه ها ؛ آینه ها را یادم رفت؛ ضرب در 2 کن به علاوه ی خیال خوش طعمت .. کا[!]ت
پسرک
حرف های دلت را برای خودم کپی/پیست می کنم ..
پسرک
گرفتار بی صفتیِ کلاغ گونه ایی شدم .. شاید هم سگ صفتی !!
پسرک
ای بود و نبود ! من بدم .. عیب از تو نبود ...
پسرک
با تشکر از همه ی معشوقه های دنیا ..
پسرک
کنار در ایستاد .. نگاهی به پشت سرش انداخت .. چاره ی دیگه ایی نداشت .. ای کاش چاره ی دیگه ایی بود .. یکی توی اتاق آخری .. یه مرد .. گریه میکرد .. خاطره هاشو زمزمه می کرد ..
پسرک
این بادِ مغشوش فقط ویران می کند سرزمینم را .. فقط !
پسرک
صبحِ شکستنِ تو .. شبِ فراموشی من ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 27 روز و 3 ساعت و 13 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 24 روز و 22 ساعت و 15 دقيقه قبل