پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
عین این زمین خورده ها .. صداشو می گم ...
پسرک
دلم می خواست دستانش را بگیرم و به او بگویم : نترس ما اینجا هم با هم محرمیم ، نگاه کن آن مکعب مشکی را ، می گویند خدایی که ما را به هم رساند آنجاست.... اما حالا مانده ام حیران ، کجاست خدایی که ما را به هم نرساند ...
پسرک
اگه من ساده ام تو باید راه راه باشی ..
پسرک
مترسک .. سکون بس است .. به خاطر خودت هم که شده قدمی جلو بگذار ...
پسرک
گشتم نبودی .. نگرد؛ نیست شده ام ..
پسرک
اگه می خوای دنیارو بیبنی .. چشماتو ببند ...
پسرک
با یک جعبه خالی سیگار هم می شود روح را تازه کرد..
پسرک
گاهی آسمان پاره شده .. یا از دماغ فیل افتادی ! مهم اینه که بعضی اوقات باید خفه شی !
پسرک
پاشنه آشیل من .. چشم های توست .. اعتراف سنگینیست ...
پسرک
کارم شده کپی/پیست افکارم !
پسرک
کو؟ کجاست؟ پیداش نمی کنم .. باز هم خودمو گم می کنم ...
پسرک
کنج ویرانه نشسته ام ... صدای آشنائی نیست ... دستی نیست .... آغوش گرمی نیست ..
پسرک
حس ندارم ، سر بزیرم ، گوشه گیرم ، کاش بمیـــــــــــــــــــرم
لایک

13 سال و 9 ماه و 27 روز و 4 ساعت و 38 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 24 روز و 23 ساعت و 40 دقيقه قبل