پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
میگن زن قرمز پوش نشانه ی تمایلات انسانی روی زمینِ .. این عکس نهایت تمایل یک انسان می تونه باشه ..
پسرک
من به ذره ایی نور راضیم ! راضیم به رضایت ..
پسرک
می دونم .. از این زمین سیری .. نه ! دلت تنگه
پسرک
ای ره گم کرده .. فانوس های آویزان بر دیواره های شهر را ببین ..
پسرک
الان هم مث اون لحظه سردمه .. سرم داره شکاف می خوره از درد .. می دونستم اتفاق میوفته اما فک نمی کردم اینقد زوود .. حق نبود .. اما شد.
پسرک
خیلی سخت و عجیب .. "من و تو مال هم نیستیم"
پسرک
اون روزها چقدر ساده بودم .. با سادگیِ تمام؛ باعث میشدم که حسادتت گُل کنه ..
پسرک
زنگ زدم ! جواب داد ! 5 شنبه ! خدایا کمکم کن تنبلی رو بذارم کنار کارای باقی موندمو انجام بدم
پسرک
"نه تنها امشب بلکه هیچوقت حرفی واسه گفتن نداشتم .. کوو گوش شنوا؟" واقعاً فکر می کنی حرف رو من تاثیر می ذاره؟
پسرک
دیگه هیچ کدوم از کلمات و جمله ها روم تاثیر ندارن ...
پسرک
"نه تقصیر منه! نه تقصیر توئه .. " فک کنم این آخرین کلماتی بود که بهش گفتم .. توو نگاه هردومون یه چیز بود؛ همون حس همیشگی ؛ اما سعی داشتیم پنهونش کنیم .. اما ای کاش پنهونش نمی کردیم ..
پسرک
هر موقع حرفی برای گفتن داشتم .. سکوت کردم ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 27 روز و 21 ساعت و 18 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 25 روز و 16 ساعت و 20 دقيقه قبل