پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
هر کی ندونه انگار چی شده !
پسرک
وقتی از توو خیابون رد میشم این همه شلوغی این همه سرو صدا .. وقتی می یام خونه این همه آرامش .. نه! از نبودنت زندگی را به خودم زهر کردم .. شاید من به این زهر بودن راضی ترم تا آرامش بدونِ تو ...
پسرک
اتاقم از بس تاریکه هیچ جا رو نمیبینم .. پرده هارم کنار زدم .. اما باز ابرها نمی ذارن نور خورشید بتابه توو اتاقم ..
پسرک
هرچی فکر می کنم می بینم که فقط خسته ام ..
پسرک
آن اوایل تنهایی برایم کابوس نبود .. اما از وقتی تورا دیده ام کابوس هر شب من تنهائیست ..
پسرک
می شود یه عکس پانورما از زیبائی هایت به من بدهی ؟!
پسرک
من از این زخمِ کاری رها نمیشوم .. یعنی دلم نمی خواهد که رها شوم ...
پسرک
تو توو چشمات توو حرفات چی داری که داری جوونیمو یادم میاری ..
پسرک
امروز با صدای بارون بیدار شدم ..
پسرک
ملت گاهی فک می کنن کین ؟! از دماغ فیل افتادن آیا ؟! برو رد کارِت ..
پسرک
بعضی موقع ها دیگه هیچی فایده نداره .. هیچی
پسرک
عزرائیل اومده توو کوچه ما چادر زده .. یکی یکی داره در خونه هارو میزنه ...
لایک

13 سال و 9 ماه و 28 روز و 2 ساعت و 11 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 25 روز و 21 ساعت و 13 دقيقه قبل