#زندگی ..
تو همه چی من و رو میگیری ..
منو توو خودت هضم میکنی ..
و این منم که هنوز با تمام وجودم باهات میجنگم ..
این موج منو با خودش نمی بره .
توئی اون بازنده که باید وجود داشته باشه.
چرا هر شب تورو دارم؟
بدون اینکه حتی یک نفس از من جدا باشی
چرا تو جاده گم می شم؟
بدون اینکه حتی یک نفس پیدا شی
چرا از بی تو می ترسم
همش دستات و می گیرم
تو ماه و بردی از شب هام
من از بی ماه، می میرم
واسه چی…
تو هنوز توی عمق ترانه ها می
واسه چی…
واسه چی…
توی هر نفسم تو هنوز باهامی
واسه چی…
مگه نه اینکه دستام و ول کردی
نذاشتی با تو دنیام و بسازم…
تو را هر شب به این جاده ی تاریک و نمناک
واسه چی… می بازم؟
چرا این جاده می پیچه؟
همه اش سمت یه بی راهه
چرا من از تو جا موندم؟
چرا دنیا پر از راهه؟
چرا دستامو ول کردی؟
چرا خواستی که تنها شم؟
نمی بینی که عمر من
مثه یه قصه کوتاهه
مثه یه قصه کوتاهه…
... و باز هم حادثهای مشابه و تکرار! خیلی راحت میسوزن، جون میدن! خیلی راحت میبینیم، ناراحت میشیم، یا شاید هم نشیم! اما فراموش میشن و حادثهای جدید رخ میده! خیلی راحت تکرار میشه، حرف هم که بزنی میشی آدم بده! خب لامذهب، بی ایمون، بی [!]، آخه این بچهها چه گناهی دارن ؟!
لایک

13 سال و 9 ماه و 27 روز و 11 ساعت و 10 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 25 روز و 6 ساعت و 12 دقيقه قبل