پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
هوایش دو نفره ست .. چتر می خواهیم چه کار؟
پسرک
در این ویرانه ها به دنبال نور می گردم ..
پسرک
گاهی فعل ها صرف تو میشوند !
پسرک
هوایت را به رنگ آبی کرده ام ! نگاهم که نمی کنی بیرنگ میشوم !
پسرک
با دستم هوایش را محکم گرفته بودم .. برای دلش ..
پسرک
دستام به دستات دل بسته بودن ..
پسرک
مرز ها ..می توانند؟ ... مرزها فقط فاصله ها را مشخص می کنند .. پس نمی توانند .. احساس یعنی اوج بی مرزی ...
لایک

13 سال و 9 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 34 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 25 روز و 14 ساعت و 36 دقيقه قبل