پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
ته کوچه های محله ما همه شان شب است ! از آن مه ها دارد که آدم تویش گم میشود !
پسرک
گاهی بی اختیار میدوم طرف در .. ! مثل همان بار اول ..
پسرک
تو گفتی آدم عاقل توی باد آشیانه نمی سازه ! اما نفهمیدی که من دیوانه ام !
پسرک
این خونه صدات را کم آورده ! بیشتر تلاش کن ! دیوارهاش بوی پیری میدن ..
پسرک
چشم هایم خسته شدند .. مرهم دیدارت را می خواهند ..
پسرک
نیمه شبا گریه داره حالم ..
پسرک
حسرتی ندارم بر دلم ؛ وقی نامم را صدا می کنی ..
پسرک
شبِ من پر شده از نور خاکستری رویاهایِ تیره و تارم .. نماز شکر برایم واجب شده !
پسرک
آن قسمی که به چشمانت خورده ام را هرگز نشکسته ام .. ! به چشمانت قسم که همه ی زندگی منند ..
پسرک
هیچوقت نخواستم تورو توو غم هام یادم بیارم ..
پسرک
این روزها کارم زیاد شده .. مینشینم .. به دستهایم نگاه می کنم ! فکر می کنم ! می خوابم !
پسرک
هم اکنون هیچ کپی /پیستری اینجا یافت نمی شود .... توهمات روزانه !
پسرک
حقم دست یک غریبه افتاده که با توسن بادپایش میتازد و هی می کند خیالم را ...
پسرک
صدایش پر ِ درد بود .. وقتی میگفت دوستت دارم ...
پسرک
شاید بهم حق بدی که بعد تو با دنیا راه نیام ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 26 روز و 5 ساعت و 4 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 24 روز و 6 دقيقه قبل