پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
وحشی تر از آهوی دشت زنگالی ..
پسرک
عادت کرده ام سر به هوا باشم! چشم دوخته به بادبادک ها ..
پسرک
حس می کنم از اتوبوس شب جا مانده ام
پسرک
آن روز که قرار شد خودت را فراموش کنی ! این را هم از یاد بردی که یادم بیندازی قبل از خواب مسواک بزنم .. و من هنوز بیدارم
پسرک
مست .. پریشان تر از همیشه .. با هوس خوابید ..
پسرک
میگن یا سیگاری میشی .. یا دنبالری ...
پسرک
خیره شده ام به پاکت سیگارم که پُرِِِِ پُر است .. ! فقط اجازه دارم لای انگشتانم بگیرمشان ! لمسشان کنم ! همین !
پسرک
یادم نمی آید زندگی ام را کِی و کجا شروع کرده ام
پسرک
دست های من هنوز گرمِ .. اما سُستِ ..
پسرک
دستمالش را به دهانش کشید .. بغضش را درونش تف کرد ! آرام و مرتب تایش زد ! گذاشتش درون جیب کتش ! عادت هر روزه اش بود بنده خدا ..!
لایک

13 سال و 9 ماه و 26 روز و 5 ساعت و 13 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 24 روز و 15 دقيقه قبل