پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
اسیر گل های اطلسی نباش ! زمستون داره میاد !
پسرک
با تمام ذوق زدگی اش ؛خوابش می آمد ! دنبال رویا میگشت ..
پسرک
شاید توبه کرده باشم .. عذابم نده
پسرک
گاهی دلم می خواهد توی جمله بندی ات مرا حذف به قرینه کنی در فاصله ی کانونی که بین چشم هایمان ایجاد میشود .. آینه ها ؛ آینه ها را یادم رفت؛ ضرب در 2 کن به علاوه ی خیال خوش طعمت .. کا[!]ت
پسرک
حرف های دلت را برای خودم کپی/پیست می کنم ..
پسرک
گرفتار بی صفتیِ کلاغ گونه ایی شدم .. شاید هم سگ صفتی !!
پسرک
کلافه ام از خودم ! از مترسک خندان قصه ها ! از گنجشک های توی عکس ها ! از آب حوض ..
پسرک
از اشک هایم که عبور کنیم ختم میشوند به بغض های تو ..
پسرک
با تشکر از همه ی معشوقه های دنیا ..
پسرک
کنار در ایستاد .. نگاهی به پشت سرش انداخت .. چاره ی دیگه ایی نداشت .. ای کاش چاره ی دیگه ایی بود .. یکی توی اتاق آخری .. یه مرد .. گریه میکرد .. خاطره هاشو زمزمه می کرد ..
پسرک
صبحِ شکستنِ تو .. شبِ فراموشی من ..
پسرک
شاید میان بیگانگان .. تنها آشنایم تو باشی .. غریبه
پسرک
طعنه به طعنه نفس هایم یکی در میان یاد تو می کنند ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 26 روز و 49 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 23 روز و 19 ساعت و 51 دقيقه قبل