پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
مامان میگه چرا اینجوری نفس میکشی .. میگم سرما خوردم .. برام قرصای جورواجور آورد .. خوردم .. بش دروغ گفتم ..
پسرک
یادم آمد کنار تو لبِ بام نشستم ..
پسرک
روزهایی که دستم زیر چانه ام است خیلی بیشتر از روزهایی ست که زنده ام ...
پسرک
همه ش حرف حرف حرف .. کار را تو کردی که آمدیو همه چیز را بردی و رفتی ..
پسرک
باز رفته ایی .. لحظه هایی که بی تو سپری می شوند .. یادم نمی آیند .. غم شادی .. مرگ .. زندگی .. میشود مرا خلاص کنی؟!
پسرک
نماز نماز نماز .. قبله ی من کجایی؟ ..
پسرک
فقط یادمه دیگه صدات نبود .. سرمو گذاشتم گوشه دیوارِ سردو یخ زده .. مُردَم ..
پسرک
تنها باوری که که از خودم دارم مربوط به توست ..
پسرک
گاهی حس می کنم دنیای من تمام شده .. دیگه واسه چی زنده موندم .. نمی دونم .. هی .. هی کاش بودی و روزامو میدیدی ...
پسرک
جالبیش می دونی کجاست ؟ نه نمی دونم .. دلتنگی چیش جالبه ؟!
پسرک
من با اون لبخند کج و معوج رو لبم .. اونم با اون حالت جدیه همیشگی .. صداش تووگوشمه .. "نترس دوست دارم ." (این دفعه با یک نقطه تموم شد)
لایک

13 سال و 9 ماه و 27 روز و 18 ساعت و 8 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 25 روز و 13 ساعت و 10 دقيقه قبل