پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
"سکوت هم مرا یاد تو می اندازد" .. این دفعه دیگه طاقت نیاورد سیگارو پرت کرد .. حاجی از اون ور با لبخند به من نگا کرد .. هنوز نفهمیدم چرا حاجی داشت می خندید ..
پسرک
یک نفر هنوز منتظر توست .. در خانه ایی که فقط ویرانه هایش مانده ..
پسرک
یکی چراغ هارا خاموش کرده است .. خودم را نمی بینم ..
پسرک
من همه حرفام رو به دیوار اتاق گفتم .. اون حرفی نداشت .. میگن سکوت علامت رضاست ..
پسرک
"تاوان همان چیزهایی را که می دونی پس میدی خودت را به خریت نزن " چشماش خیره شد به جلو .. با یه حالت پشیمانی سرش رفت توو لاکش خودش ..
پسرک
خیلی وقته من دیگه حرفی برای گفتن ندارم .. حجت بر من تمام شده ..
پسرک
تازه هوایت را کرده بودم ؛ همین یک نفس پیش بود ..
عرياني هاي روح يك زن
امید به فردایی بهتر در دلم لانه دارد ..
پسرک
باز تو این هوای گرم، سردش شده بود .. تفــــ
لایک

13 سال و 9 ماه و 26 روز و 9 ساعت و 58 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 24 روز و 5 ساعت قبل