پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
"بی مهابا که نگام می کنی نفسم بند میاد .. "" یه لبخند کجکی اومد گوشه لبش .. "هه" .. " تو توو نگات چی داری که .." آب دهنمو قورت دادمو؛ آروم به چشماش نگاه کردم .. نتونستم حرفمو کامل کنم .. چشمهایش
چــاوشــیــســـم
وقتی ناخواسته ترانه ها تو می خونم .. " با توام که داری به گریم می خندی .. کاش میشد بیای و .. "
پسرک
هر روز کنار پنجره می نشینم تا طلوعت را ببینم ..
پسرک
هه ! می دونی شکستن چیه ؟! .. هی خدا ..
پسرک
نگام کن .. دیگه به اینجام رسیده ..
پسرک
بگو نيستم، بگو رفته، بگو دستاشو شکسته ن بگو دنيا شو گرفته ن، پُلِ روياشو شکسته ن بگو رفته تا نباشه، قسمِ رفتنو خورده بگو رفته تا ...نه! اصلا... چه مي دونم؟ ... بگو مُرده
پسرک
پر از دردم، اگه چیزی نمی گم هنوز دلواپس تنهاییاتم
پسرک
به اين روزاي بد عادت ندارم (دیدگاه)
پسرک
برای من خیال انگیزو وهم ناکی ..
پسرک
دنیارو آب ببره ؛ من و خیال تو ..
پسرک
"از این حالِ خودم خسته شدم .. " سرباز بود .. چشماشُ نگاه کردم؛ خیلی توو هم بود .. یه جوری شدم از دیدنش .. دلم گرفت .. از اون حسا داشت که آدم دلش می خواد تو بغل یکی های های گریه کنه ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 26 روز و 4 ساعت و 29 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 23 روز و 23 ساعت و 31 دقيقه قبل