پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
مادر، من سیرم .. تمام بغض هایم را یکجا بلعیده ام ..
پسرک
آرزوهایم را گم کرده ام میان لمس انگشتان تو ..
پسرک
میان ِ غریبه ها .. آرام نگاه میکنم به در .. تو نمی آیی ..
پسرک
یکباره مهر غم زده شد / بر سرنوشت آدم ..
پسرک
آهسته میان ِ ادای ِ کلماتت میلرزم ،نگاهم آرام ناله میکند تــا ؛ تو دست دراز کنی میانِ آرزوهایم ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 6 ساعت و 16 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 1 ساعت و 18 دقيقه قبل