خب خب
حالا سربه سر من میذاری باران عمه ننه
میدونم دلت برام شده اندازه ی سوراخ جوراب مورچه
ولی دیگه همیشه زمزمه ام اینه از برت دامن کشان رفتم ای ترشیده بانو
ی جیرجیرک نمیدونم از کجا اومده تو خونمونالان 3 ساعته همینجور داره جیغ میزنه از ی طرف یاد دشت و صحرا و خونه های روستایی افتادم از یه طرفم دارم دیوونه میشم بس ک صدا میده
قربونت مرسی
اخ مهدیه همسایه مام داره خونشو میسازه هر روز صب کله سحر کارگرا میان شرو میکنن ب کار منو از خواب میندازن
حالا من 5-6 عصر بیدار میشما ولی خب بیدار میشم بعد میخوابم
دوستان عزیز ، اگه دیگه ما رو ندیدید حلال کنید . . . هفته ی بعد که شدیدا کار دارم و شاید خیلی کم بتونم بیام ، بعدشم این که تا جا به جا شم و نت پیدا کنم فک کنم ی سالی طول میکشه .. دلم برای همتون تنگ میشه .. شب همگی خوش ! در پناه خدا
هی بهم میگفت چرا ناخونات سیاه شده ،لای در مونده؟؟
13 سال و 6 روز و 7 ساعت و 22 دقيقه قبلطراحیش یه پاپیونِ سیاه بود.