#عاشقِ اهنگِ « یک هفته به عیدِ » #یگانه هستم. کلمه به کلمه ش برام معنی داره و خاطره.... با اشکهاش اشک ریختم و مرورِ خاطره کردم... حسی که خوشایند نیست ولی تجربه میکنی.............وقتی میگه ته هر زمستون یه هفته به عید... انگار آتیش میگیرم.... " دارم درد و دل میکنم گوش کن چه قدر حرف دارم که خالی بشم! "
یه عمری رو لبهام پر از خنده بود تا کی باید این نقشو تمرین کنم
یا هر ساله تحویل بگم پیشمی تا کی باید این فکرو تلغین کنم
دارم دردو دل میکنم گوش کن چه قدر حرف دارم که خالی بشم
چه حرفایی رو تو خودم ریختم ببین از نبود تو چی میکشم
دارم دردو دل میکنم گوش کن چه قدر حرف دارم که خالی بشم
چه حرفایی رو تو خودم ریختم ببین از نبود تو چی میکشم
میگن سایه من شبیه تؤ آره تکیه گاهم همین سایه بود
ولی از همون بچه گی درد من نگاهای سنگین همسایه بود
ته هر زمستون یه هفته به عید یه چیزی تو این سینه چنگ میزنه
شاید ترکشای که سهم تو شد یکیشون هنوز کنج ذهنه من
تو این سالهایی که بی تو گذشت همش با خودم از تو حرف میزنم
من از آخرین لمس آغوش تو هنوز بوی باروت میده تنم
هنوز بوی باروت میده تنم
شاید یادمون نیست اون موقعها توی خونه موندن که کاری نبود
یا رقصت میونه یه میدون مین واسه عکسای یادگاری نبود
یه مشت گل میارم سر خاک تو که تو حس کنی دنیا تو مشتمه
دوباره به خوابم بیا حس کنم وجودت هنوز مثل کوه پشتمه
دوباره به خوابم بیا حس کنم وجودت هنوز مثل کوه پشتمه
مس بچها هی زمین خوردمو رو پاهای خستم بلند میشدم
کی مردونگی رو بهم یاد داد که از بچه گی مرد بر اومدم
من از بچگی مرد بر اومد
ته هر زمستون یه هفته به عید یه چیزی تو این سینه چنگ میزنه
شاید ترکشای که سهم تو شد یکیشون هنوز کنج ذهنه من
تو این سالهایی که بی تو گذشت همش با خودم از تو حرف میزنم
من از آخرین لمس آغوش تو هنوز بوی باروت میده تنم
هنوز بوی باروت میده تنم
پستِ #محمد رو که دیدم خیلی به نظرم قشنگ اومد ولی یاد چیزایی افتادم که خوشایند نیست و همیشه ناراحتم میکنه .... شاید مث یه #حسرت... یه #لوس شدنِ قدیمی... یا چیزی که همیشه تهِ دلت میمونه .... و همیشه یه جورایی مث قبل اون کارو تکرار میکنی ولی نه گرمایی هست نه...........
اصن دوستی و محبت هیچ ربطی به سن نداره هستن کسایی که هیچ ربطی به سنم ندارن ولی دوسشون دارم یکیش همین @ⓜⓘⓝⓐ خودمون الان که شبا باید زود بخوابه دلم برای شیطونیاش تنگ میشه
اون شب که از درد نفس هم نمیتونستم بکشم.با گریه که مامانم رو بیدار کردم خیلی ترسیدوقتی حالم و اشکهامو دید گفت #مــادرت بمیره که نبینه اونجوری اشک میریزی... و نفهمید که از حرفش و ترسِ.... گریه م بیشتر شد #خــــدایا هیچ بچه ای رو بی #مـــادر نکن
دگ نوبتی هم باشه نوبت رفتن ِ ما شد تو این مدتی ک ِ اینجا بودم دوستای خیلی خوبی پیدا کردم ُ همیشه میگفتم کاش زودتر با دنبالر آشنا شده بودم خیلی ایام خوبی رو داشتم در کنارتون مخصوصا سه ماه ِ اخیر سختمه ک ِ بخوام از این جا برم ولی مجبورم تا الانشم کلی از درسام عقب افتادم دعا کنید سال ِ دگ کنکور اون رشته ای ک ِ میخوام قبول شم و با ی ِ روحیه ی عالی برگردم پیشتون هر چند وقت ی ِ بار هم پستام ُ باز نشر کنید ک ِ از یاد ها محو نشم ب ِ یاد ِ همتون هستم شما هم هر موقع ِ اسامیه زهرا-دینا-بهداد-بهراد-من بــــــوق هستم یک کاربر رو دیدن یاد ِ من بیافتین دلم برای همتون تنگ میشه سعی میکنم ماهی دو بار بیام بهتون سر بزنم خداحافظ همگی تا دیداری بعد بدرود
@♥♥armin real♥♥ دوستی ک ِ سلیقمون تو انتخاب تیمای مورد علاقه َ مون یکی بود خیلی دوست خوبی بود امیدوارم سال ِ دانشگاه قبول شه ، هر رشته ایی ک ِ دوست داره
درک میکنی؟ مهم هست؟؟ کاش میدیدی....
12 سال و 11 ماه و 27 روز و 5 ساعت و 47 دقيقه قبل