داداِ جوجو
که بندد طرف وصل از حسن شاهی...ک با خود عشق بازد جاودانه
داداِ جوجو
سحرگاهان ک مخمور شبانه...گرفتم باده با چنگ و چغانه // نهادم عقل را توشه از می ...ز شهر هستی اش کرده ام روانه
داداِ جوجو
من چه خوشبین بودم همه اش رویا بود و خدا می داند سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود
داداِ جوجو
به خودم می گفتم تا دم پنجره ها راهی نیست من نمی دانستم که چه جرمی دارد دستهایی که تهی ست و چرا بوی تعفن دارد
داداِ جوجو
من نه عاشق بودم و نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگی ام میفهمید آرزویم این بود دور اما چه قشنگ
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 19 ساعت و 19 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 19 ساعت و 19 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 25 روز و 49 دقيقه قبلهمچنین