داداِ جوجو
من از غرور خفته در باد نمینویسم، من از شکست صوت فریاد نمینویسم، چون شکسته صدای باران در باد غرور، نه،من از عشق و شعر پُر باد نمینویسم!...
داداِ جوجو
من اینجا ایستاده، من آنجا نشسته، چه فرقی میکند، به هر حال، منتظرم!...
داداِ جوجو
تکراری است می دانم، ولی هنوز هم گاهی به بلوغت میشَکّم، مثل شک یک پرستو به یک سرو بزرگ، که نه پرواز می داند ونه...کوچیدن؛ و البته که این فقط یک شک است، به زیبایی آمیزش فکر یک پرستو، با شاخه شعر یک سرو بزرگ، و ای کاش که زیبا باشید، آرزوهایت و خودت، به اندازه بلوغ فکر یک سرو بزرگ، در اول اتصال ذهن یک مرغ مهاجر با عشق، تا من ِ از هجرت خسته، که آرزومند آرزوهای توام، به خودم شک نکنم، که برای تو مینویسم یا خودمن؟. و همانجا که میگویم دوستت دارم، از ایهام مصرع تو یا من، به غزل ما برسیم!...
داداِ جوجو
تو خاکی،آبی،آتشی یا باد؟، که من از تو ریشه گرفتم، از تو نوشیدم، سبز شدم، که ناگهان، تو در تمام وجودم دویدی و، خاکسترم کردی، و هنوز هم ، آتش زیر خاکسترم را، تو شعله ور میکنی!...
داداِ جوجو
بارانم، رنگین کمانم، بخوان مرا، دلم را، چشمهایم را، صدابم را، دست نوشته هایم را، من، سراپا وجود، شده ام شعر، تا خوانا باشم!...
داداِ جوجو
تو، با تمام خاطراتت، در صندوقچه دلم بودی؛ درش را بستم، بی خیال...، انگار نه انگار که دلم، جواهری مثل تو را، در صندوقچه اش پنهان کرده...؛ دیوانه بودم، دیوانه تر می مانم!...
داداِ جوجو
آروم زل بزن به گوشيت...! فقط ميخواستم بگم ديوانه همين نگاتم.
داداِ جوجو
دنیا شده پر از ، هم حرف و همزبان، گشته همه ریا، دنیای پر کلک... اینجاولی دلم، آنجا ولی دلت، با این همه بشر،با آن همه زبان، تنها وبی صداست، کو همدلی کجاست؟!...
داداِ جوجو
تلنگر بزن، محکم به من، برای فراموش کردن تو، تلنگری لازم است، به بزرگی مرگ!...
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 16 ساعت و 40 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 16 ساعت و 39 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 10 دقيقه قبلهمچنین