داداِ جوجو
مادرمثل مداده،که هرروزتراشیده شدنش راحس میکنی تاوقتی که تموم شه، وپدرمثل خودکاره که هرچقدرهم باهاش بنویسی، ظاهرش تغییرنمیکنه.فقط یه روزباخبر میشی که دیگه نمینویسه!
داداِ جوجو
همیشه راهی است برای گذشتن از در یای مشکلات می توان معتقد به معجزه بود وخوشبخت ولبریز از امید واراده ای برای ساختن این امید دور در وجود خسته از تنهایی جستجو کرد می توان در آرزوی پرواز بود و یک دریا که قدرت محصور کردن آسمان را داشته باشد... می توان آسمانی بود و یا خیس از وجود دریا و سخت دریایی ... می توان عاشق بود
داداِ جوجو
با دوستانمان میتوانیم قدم بزنیم، می توانیم نصف شب زنگ بزنیم و بگوییم : پاشو بیا اینجا و اگر دوستمان پرسید چی شده؟ بگوییم : حرف نزن فقط بیا و وقتی دوستمان بی هیچ حرفی آمد خیالمان راحت باشد که در این دنیا تنها نیستیم.
داداِ جوجو
در جاده ای که انتهایش معلوم نیست،پیاده یا سوار بودن فرقی نمیکنه.... اما اگر همراهی داشته باشی که تنهات نذاره... بی انتها بودن جاده برات آرزو میشه........
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 1 ساعت و 51 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 1 ساعت و 50 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 24 روز و 7 ساعت و 21 دقيقه قبلهمچنین